یه چند وقتیه که میخوام از کارای خودم براتون بگم :
* وقتی گشنه ام میشه و شیر میخوام حتی حاضر نیستم به اندازه ای که آب جوش از قبل آماده شده و شیر با هم ترکیب بشن صبر کنم!
اول جیغ میزنم، ظرف 5 ثانیه شیر دادن که هیچ! اگه ندادن دوقل دوقل اشک میزیزم، اگه ظرف 5 ثانیه دیگه شیر رسید که هیچ! وگرنه در آخرین مرحله دستامو مشت میکنم همچین که اگه همه تلاششونم بکنن باز نمیشه! دیدین اینایی که میرن به جنگ!! چه جوری با مشتای گره کرده با دشمن می جنگن؟ همونجوری!!!!
حالا تا این جاش که اشکالی نداره! مهم قضیه اینجاس که اون مشت های مذکور رو محکم تو سر و چشمم می کوبم و بلافاصله با یک اقدام زیرکانه شروع میکنم به چنگ زدن صورتم و خون انداختن اون!!! دفعه آخری که پای چشمم رو چنگ زده بودم، مامانم کلی از دستم گریه کرد!! هی میگفت آخه این همش یه ذره با چشمات فاصله داشت.
* عاشق آب بازی ام. انقدر که گاهی وقتها که بیخود و بی جهت گریه های بی امان سر میدم، مامانم منو می بره w.c و پاهامو میشوره!!! همچین که آب بازی می کنم کلی خوشحال میشم!!! از بس که تمیزم!!!![]()
* وقتی مامانم منو روی پاهاش دمری میذاره، سرمو بلند میکنم و شروع می کنم به سخنرانی!!!:
اَاووووآ اِ ا(با ضمه) وووواَ گِ او آگ و ...... و خلاصه از این قبیل سخنان!!!!! خودمم کلی به این حرفا می خندم!!!![]()
* وقتی خوابم میاد و نور توی چشمم میخوره دستمو میذارم روی صورتم و میخوابم!!! تا بلکه مامان بابا یادشون بیفته چراغ رو خاموش کنن. البته اونا برای اینکه راحت به من دید داشته باشن تا خود صبح هالوژن کمدم رو روشن میذارن، ولی اون عیب نداره اجازه میدم!! چون نورش توی صورتم نمیزنه!!!![]()
* وقتی می گم منو راه ببرین یعنی راه ببرین و بیخودی هم سرم رو با انواع اسباب بازی و عروسک گرم نکنین که فایده نداره!!! حالا هی بگو ، مگه به خرجشون میره!!! یکی نیست بگه شما که اول و آخر راه می برین!، پس این چه وقت تلف کردنیه!!!!!! تازه اینجوری گاهی لجم می گیره و مدت رژه طولانی تر میشه!!!!!!![]()
اخلاقم که حرف نداره، مگه نه؟؟!!!![]()
(مامان پارمیدا)