تبليغاتX
Parmida
دالي!

اين بزرگترا ادعا مي كنن با ما ني ني ها بازي مي كنن؟؟؟؟ نه بابا!!! اين ما كوچولوهاييم كه اونها رو بازي ميديم!!! ‌من خودم با همه دالي مي كنم!‌

پتوي خودم،‌روسري مامان! دستگيره آشپزخونه!‌ رو ميندازم روي سرم و چند لحظه قايم ميشم و با خنده ميام بيرون!‌ و دالي مي كنم!! بعد هم اگه كسي متوجه بازيم نشه همونطور كه در جريان هستين دعوا مي كنم!!!!! ميرم پشت پرده قايم ميشم و با خوشحالي اگه صدام كنن جواب ميدم و ميگم: اَدِه! ( احتمالاً يعني بله! چون مامان از آره و آهان و امثال اينها خيلي بدش مياد!!! ) و بعد ميام بيرون و ميخندم!

 

عاشق اختراع گراهام بل شدم!‌ همينكه مامان گوشي رو بر ميداره ازش ميرم بالا و تا نگيرم ول كن معامله نيستم! از اون جالب تر اينكه تلفني صحبت كردنم رو نديدين كه؟؟؟؟!؟؟! خوب گوش مي كنم تا باهام حرف بزنن، بعد جواب ميدم!! اين جوري:

- سلام پارميدا!

-- اَاِ !!!

-خوبي؟

--آآو

-چه خبر؟

--آگه او دَ ديز

-مهد خوش گذشت؟

--اوبووو دا اَاِ

و..... حالا ديگه تفسير اين حرفها با خودتون! مامان هم مدام ماچ ماچيم مي كنه!!!! خوشگل حرف ميزنم؟؟

 

اخلاقم توي مهد گاهي هنوز غرغروه! هر كسي مياد طرفم گريه مي كنم!‌ فقط مربيهام اجازه دارن بيان اونهم به شرطي كه بغلم كنن! وقتي همه ني ني ها ميخوابن من بيدارم!‌ وقتي همه بيدار ميشن من ميخوابم!  براي همين پريروز كه مامان اومد دنبالم من خواب بودم و حاضرم نكرده بودن. گفتن چون تازه خوابيدم دلشون نيومده. مامان يك كم وايستاد و از وضعيت من پرسيد تا بيدار شدم و اومديم خونه!!! دومين دندون بالايي ام هم به سلامتی داره در مياد و مامان ميگه شايد براي همين بداخلاق شدم!‌ مامانها خوب بلدن همه چی رو توجيه كنن ها !!!!!

 

اينم عكسهاي دالي بازي پشت پرده :

 

 

 

(مامان پارميدا)

 


+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 12:18 |
سال نو مبارك

سلام ني ني ها و بزرگترا! سال نو همگي مبارك. خوش گذشت؟ ني ني ها ديدر ديدر رفتين؟ شيطوني كردين؟ از سر و كول ميزبان و ميهمان بالا رفتين؟؟؟!!!  آفرين!‌ پس از اين تعطيلات استفاده مفيد كردين!!!!!

امسال اولين سال نويي بود كه منم بودم. ان شالله صدمين بهار زندگي. خيلي خوب بود خصوصاً هفت سين كه من نميدونم اصلاً براي چيه؟؟؟  فقط از اينكه دست به تنگ ماهي بزنم و انگشت توي سركه و سمنو هم بزنم خيلي خوشم اومد! ‌ دست زدن به ساقه سير تازه رو هم دوست داشتم!!!! ولي مگه مامان گذاشت؟  گفت دستات بو مي گيره! از كندن سبزه ها هم بدم نمي اومد! حسابي موقع عكس گرفتن گريه كردم. چه معني داره كه من كنار هفت سين بشينم و عكس بگيرم؟؟؟ تازه ما كه سال تحويل هم خواب مونديم!‌  باباييم تا ساعت 3و نيم بيدار بود و بعد خوابش برد!!!!  مامان هم كه از 12 خوابيد كه مثلاً بتونه به موقع بيدار شه و من رو بيدار كنه و لباس بپوشونه و عكس بگيره كه البته كليه اين ها در خواب اجرا شد!!!!!!

صبح روز اول فروردين به هر شكلي بود چند تا عكس گرفتم. نه به اولش كه عكس نمي گرفتم! ‌نه به بعدش كه با هفت سين مامان جون هم عكس گرفتم!!!!!

يه عالمه عيدي گرفتم: شما تا حالا سوار عيدي شدين؟؟؟؟ من سوار شدم! آخه مامان و بابا برام تاب خريدن!!! خيال كردن گول ميخورم و اون تو ميمونم! همين كه از كنارم دور ميشن جيغ ميزنم!  ‌تازه ياد گرفتم وقتي عصباني ميشم دعوا هم ميكنم!!!  اينجوري: آدَدَ دَدَ دووووو!!!!!!! همه ميگن خيلي ناز دعوا ميكنم!!!! مامان جون عيدي يه دستبند خوشگل بهم داد و من هم فوري گذاشتم دهنم! جاش درسته ديگه نه؟؟؟؟ خوشمزه هم بود!!!! خاله دو تا لباس و يه ميكروفون اسباب بازي و يه شي( پيشي پشمالو). خودم به پيشي مي گم شي !!!!! منم كلي ذوق كردم. چند روزي هم رفتيم خونه مامان بزرگ و عمه ها عيد ديدني و اونجا عيدي نقدي گرفتم. توي حياط روروئك سواري ميكردم و ميرفتم كنار سبزه و باغچه! خيلي خوشم اومده بود! تازه با روروئك توي كوچه هم رفتم!!!  آي مامانم مي ترسيد و مواظب بود كه مريض نشم. طفلكي هر بار كه ميرفتم بيرون هر كجا كه بود يكهو ظاهر ميشد!!!!

توي اين تعطيلي ها از بس كه بارون اومد و هوا سرد و گرم شد مسافرت نرفتيم، فقط يه روزه رفتيم كاشان. كه اونجا هم هي رفتيم خونه تاريخي و قديمي و تپه ديديم!! اين چه جور گردشي بود!  باز صد رحمت به سيزده بدر كه رفتم پارك و كلي تاب و سرسره سوار شدم!‌ اونم توي اون بارون!!!!!

راستي من توي اين تعطيلات شدم پارميدا 3 دندون!!!!!! مبارك. كم كم دارم ياد مي گيرم ميز رو بگيرم و وايستم. الان از مامان بابا ميرم بالا و پا ميشم! انقدر هم از اين كار خوشم مياد كه وقتي يادم مي افته ديگه ول كن نيستم و حتي 1 دقيقه هم دوست ندارم بشينم!!!!!

امروز هم كه بعد از اينهمه تعطيلي رفتم مهد يه جوري در و ديوار رو نگاه ميكردم كه انگار من تا حالا اينجا رو نديدم!!! بعد هم كه مربي ام بغلم كرد لب ورچيدم و …..

 

 اينها هم عكسهاي نوروز 86 :

 

 

 

 

 

 

این هم عیدی سواری!!!!

 

 

(مامان پارمیدا)

 

 


+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 14:16 |