ني ني هاي مهربون روز همگيمون مبارك.............![]()
تا حالا فكر كردين اختراع اديسون چه جوري بي اثر ميشه؟
يعني اين برق رو چي كارش كنيم از بين ميره؟؟؟؟ ![]()
![]()
از روز 5 شنبه كه هوا كمي خنك شد اين وسايل گرمايي خونه به كار افتادن
! اول از همه بخاري برقي سر و كله اش پيدا شد. عجب وسيله جالبيه
! وايستاده وسط اتاق و همينطور آدم رو زل زل نگاه مي كنه و نور داره و گرما!
منم كه امسال دفعه اولي بود كه ديدمش(پارسال هم بود، ولي من كوچولو بودم و كاري بهش نداشتم)، رفتم با تعجب جلوش وايستادم و هي عقب جلو كردم و نگاش كردم و براش دست تكون دادم و خوشحالي كردم!
تازه وقتي هم كه شروع به گردش كرد تا همه طرف رو گرم كنه، من خيلي بيشتر ذوق كردم و براش بوس فرستادم و عجيب تر نگاش كردم! ![]()
![]()
مامان كه شديداً نگران بود كه با روشن بودن اين بخاري برقي ايستاده توي اتاق، نكنه من يواشي برم بهش دست بزنم و بسوزم، تصميم گرفت از همون اول به من ياد بده كه نبايد بهش دست بزنم، براي همين بهم گفت: پارميدا جوني ببين اين بخاري جيزه! داغه! دست نزني ها! ميسوزي!
منم فوراً ياد موقعي افتادم كه برام تخم مرغ و قلوه رو كه پخته و كوچولو خرد كرده و توي بشقابم گذاشته كه خودم بخورم، بهم سفارش ميكنه : داغه، نسوزي! ..... منم يه جرقه اي تو ذهنم زد و شروع كردم تند تند به فوت كردن بخاري برقي!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()
![]()
![]()
تا خنك شه ديگه!!!!!!!!!!!! اما حيف كه اختراع اديسون با فوت از بين نميره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
(مامان پارميدا)
ديدين بعضي از محصولات، خصوصاً شوينده ها، يه روش تبليغ و فروششون اينه كه : يكي بخر، دو تا ببر!!!!!!
براي منم يه همچين ماجرايي پيش اومد
:
چند وقت پيش (جمعه 30شهريور) رفتيم بهار كفش بخريم؛ بعد از 3 ساعت گشت زني، اونهم در حاليكه روزه بودن!
، بالاخره همون كفشي رو كه از اول پسنديده بوديم برام خريدن
. اينكه من چقدر گريه كردم و بي قراري فرمودم در حين خريد، حالا بماند!![]()
![]()
![]()
![]()
موقع خريد، بين سايز 13 و 13.5 شكي بود كه كدوم اندازه و مناسبه، كه نتيجه اين شد كه 13 بهم اندازه است و پام كردن و منم كمي باهاش راه رفتم و ديگه مبارك شد
. من همونجوري كه كفش خريده شده رو پوشيده بودم، با همه باي باي كردم و از مغازه اومدم بيرون
. فروشنده هم پرسيد كه جعبه رو بهتون بدم يا نه؟ و بعد هم جعبه كفش رو به مامان داد. ![]()
اومديم بيرون و هنوز توي خوش خوشانِ موفقيت در خريد بوديم كه مامان سراغ لنگه كفش قديمي ام رو گرفت
و همه بگرد بگردشون شروع شد و صد البته كه بي فايده!
لنگه كفش پيدا نشد كه نشد!
حتي مغازه اي رو كه ازش خريد كرده بوديم هم نگاه كرديم! اما فايده نداشت!
چون درست مثل اين بود كه توي انبار كاه دنبال سوزن بگردي!
نميدونم چطور شد كه الهامات غيبي به مامانم رو آورد و توي جعبه كفش نو رو هم نگاه كرد.......![]()
![]()
فكر مي كنين چي ديد؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
بله!!!! يكي بخر دو تا ببر همينجاست!!!!! ![]()
من كفش سايز 13 رو پوشيده بودم و آقاي فروشنده هم زحمت فرموده بودن و كفش سايز 13.5 رو جهت يدك!!!!!!!!!!! توي جعبه گذاشته بودن!!!!![]()
![]()
![]()
مامان رفت و كفش يدكي!!! رو پس داد كه فروشنده هم از اشتباه خودش شاخ در آورده بود!!!!![]()
اما نصفي كفش خودم كه مونده، مامان برام يادگاري نگهداشته.
باي باي تا بعد!![]()
پ.ن. مامان داشت عكس ميذاشت، اما اين سايت تيني پيك نذاشت! از بس كه ارور داد![]()
.
(مامان پارميدا)