توي دستهاش پُِره از نُقلاي ايثار
دامنش، غرق گُله، گُلاي بي خار
پيش چشماي قشنگش، عاشقي كم مياره
روي زخمهاي قديمي، حالا مرهم ميذاره
نفسش، عطر خوش بنفشه هاس
كم كم، همبازيش تموم لحظه هاس
تار موهاش، خوشه بركت گندم
قلب اون، قد يه دنيا! جا براي همه مردم
قدماش، راهي هاي جاده نورن
حسودا، با چشم كورن.سياهي ها دور دورن
سخنش، نقل و نبات، شهد و رطب
عطر اون، كم نداره از گل محبوبه شب
ابروهاش، رشك كمونِ دل ماه
مژده آورده، براي آدماي بي گناه
فكر اون، فكراي نيكي!
سخنش، حرفاي نيكي!
توي دنياي قشنگش
كاري نيست جز كار نيكي!!
وصف اونچه كه شنيديد، جوابِ معما اينجاست:
پارميداست عزيز جانم، عروس گلهاي زيباست.![]()
![]()
(شعر از مامان جون، وقتي كه من هنوز به دنيا نيومده بودم...)


سلام به روي مادرم
مادر از گل بهترم
من دخترم، من دخترم
*
از برگ گل نازكترم
از عطر ياس خوشبوترم
من دخترم، من دخترم
*
از هر فرشته پاك ترم
از روي ماه زيباترم
من دخترم، من دخترم
*
از شهد گل شيرين ترم
از هر عزيز عزيزترم
من دخترم، من دخترم
*
تاج سرم و دلبرم
بر سر دنيا سرورم
من دخترم، من دخترم
*
من كه خيلي عسلم
پارميدا جونِ مادرم!
(شعر از مامان جون، امروز صبح...)

مبارك مبارك، تولدت مبارك

بيا شمع هاتو فوت كن
تا صد سال زنده باشي
تولد تولد، تولدت مبارك
مبارك مبارك، تولدت مبارك
پارميدا جون تولدت مبارك
پ.ن : مامان جون، مامانِ مامان منه. وگرنه مامان من رو چه به اين حرفها؟؟؟؟؟!؟ ![]()
وقتي ميخوام از خيابون رد بشم، چه پياده باشم(توي بغل)
و چه سوار ماشين! براي ماشينهايي كه از روبرومون ميان، دستم رو عين پليس نگه ميدارم و بهشون ميگم نيايين نيايين!!!!!
مستقيم هم توي چشم راننده ماشينها نگاه ميكنم و دستور توقف ميدم!
كه طرف از خجالت آب شه! ![]()
تصور كنين حالا آدمهاي پياده كه هيچ!
راننده هاي ماشين، وقتي من رو در حين داد و فرياد : نيايين نيايين!!!
مي بينن، اول اينكه چقدر تعجب مي كنن
و بعد از اينكه مي ايستن و به منِ كوچولو! بي هيچ چون و چرايي راه ميدن! چقدر مي خندن!!!!!!!!!!!!!![]()
و البته مهم نيست!
مهم اينه كه من راه گرفته باشم و حق تقدم با ما شده باشه!!!!![]()
گاهي هم كه خيلي پليس ميشم!
حتي به اونهايي كه هم مسير ما، در حال حركتند، از توي ماشين سرشون داد ميزنم كه : نيايين!! نيايين!!! ![]()
![]()
و امان از وقتي كه يك راننده اي مثل چند روز پيش به من راه نده!!!
اون وقت تا خونه اين روضه رو براي مامان ميخونم: اون اده دده نيا نيا اِ بو!
واي واي!! چه دششته!!! ![]()
( اينها كه گفتم، چيه؟
الله اعلم!!!!!!!!!
)
(مامان پارميدا)
- اول اينكه پوست همه رو بكنين كه باهاتون بيان حياط!
آخه آبياري تنهايي كه خوش نميگذره!
تازه بادكنك هم ببرين كه يه وقت حوصله تون سر نره!!!!![]()
- دوم اينكه صد بار شير آب رو باز و بسته كنين و سر شلنگ رو هم به طرف هر كسي كه باهاتون اومده توي حياط تا مواظبتون باشه، بگيرين!
تا خوب متوجه بشين كه شلنگ و شير آب سالمه يا نه؟؟؟؟![]()
- سوم اينكه با كفشهاي سفيد!!
و تميزتون برين توي باغچه و اونها رو حسابي گِلي كنين و بعد جيغ بزنين كه دَفش او او !!(يعني كفش كثيفه!)
و برين دوباره كفش عوض كنين و از اول بيايين حياط!!!!![]()
- چهارم اينكه يكي يكي گلها و علفها و برگها و توتها و.... رو از باغچه بكنين
و بگيرين دستتون و بهشون آب بدين!!!! ![]()
![]()
مهم اينه كه گلها و برگها آب بخورن! چه اهميتي داره به بوته باشن يا دست شما؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
- پنجم اينكه اونهايي رو كه نميتونين به روشهاي سابق آب بدين! شلنگ رو با فشار زياد آب كه باغچه همسايه بغلي هم يه فايده اي ببره!
به سمت بوته ها و گلها بگيرين تا آبياري كامل شده باشه.![]()
- ششم اينكه بعد از اينهمه كار خير و ثواب!![]()
رضايتمندانه بايستين و به همه بگين براتون دست بزنن!!!!!
حالا بماند كه يكي داره ميدوه براتون حوله بياره!
سر تا پاي خيستون رو خشك كنه و ديگري هم سعي داره شير آب رو تا جايي كه ميتونه سفت كنه كه ديگه زورتون نرسه بازش كنين!!
اينها مهم نيست!!!
مهمه كه شما رو تشويق كنن!![]()
![]()
مامان ميگه چه خوب! كه باغچه ما كوچكه و به درد اين كار نميخوره! و من اين كار رو فقط خونه مامان جونم مي كنم! وگرنه مامان مجبور بود روزي چند بار منو از طبقه 3 بياره پايين و خيس آب ببره بالا؟!؟!؟![]()
![]()
![]()





(مامان پارميدا)
آخه ما ني ني ها چه گناهي كرديم كه مجبوريم وقتي ببعي ميگه: بع بع، اما دنبه نداره!!!
ما جواب پس بديم؟؟؟
كه : پس چرا ميگي بع بع؟؟!؟؟!![]()
منم يك راه حل براش پيدا كردم
:
ببعي ميگه؟..... بع بع!![]()
دنبه داري؟ ...... بَعِه!!!!!!!![]()
![]()
دنبه داري؟ ...... بَعِه!!!!!!! بَعِه!!!!!!!![]()
![]()
![]()
حالا ميخوام ببينم كي پيدا ميشه بپرسه: پس چرا ميگي بع بع!!!! ![]()
![]()
(مامان پارميدا)
- يه هاپويي دارم كه وقتی دستشو فشار میدم، با تكان خوردن لب و سر و گردنش، آواز ميخونه و حركاتش خيلي طبيعيه.(البته بود!
از بس انداختمش زمين، نميدونم كجاش شكسته كه ديگه پير شده و سر و گردنش رو نمياره بالا!!!
) توي زمستون براي اينكه به بخاري دست نزنم، مامان گذاشته بودش روي ميز جلوي بخاري و من از ترسم اونطرفي نميرفتم كه مبادا چشممون توي چشم هم بيفته! ![]()
كم كم صداش كردم! هاپویی!!، يواش یواش بهش دست ميزدم و ميخواستم از خونه برم بيرون باهاش باي باي ميكردم... تا اینکه با هم دوست شديم!!!!
و از اون روز به بعد، كار همه ساخته شد!
چون اگه 60 چشمي هم من رو مي پاييدن كافي نبود.![]()
- يه قورباغه هم دارم كه گل مرداب توي دستشه و پاش رو كه فشار بدي آواز ميخونه و اين ور اون ور ميره (حركتي شبيه جهيدن قورباغه)، البته اين بيچاره رو هنوز دارمش!!!!
امسال از اين قورقوري مي ترسيدم و مي گفتم ناناي نخونه!
مامان هم فرصت طلبي كرد و آورد گذاشتش روي يكي از مبلها!
از بس كه من گاه و بي گاه، ناغافل و بي سر و صدا!
از مبلها ميرم بالا و مي ايستم و اون بالا براي خودم، شو اجرا ميكنم تا همه تپش قلب بگيرن!!!![]()
![]()
و اينك ادامه ماجرا.....
حالا با اين قورقوري طرح دوستي ريختم كه بيا و ببين!
بغلش مي كنم و دوتايي با هم!!!
از مبل و صندلي ميريم بالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تازه گاهي گل مردابش رو از دستش مي گيرم و در نقش ميكروفون، من باهاش براي قورقوري آواز ميخونم!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()

(مامان پارمیدا)