يك هفته اي ميشه كه خوشم مياد هر كسي و هر چيزي رو به روش فوتبالي تشويق كنم!!!!![]()
- فروشگاه شهروند بوديم و خاله داشت همينطور پشت سر هم، كيك و بيسكويت و شكلات و انواع هله هوله برميداشت و ميذاشت تو سبد!
منم كه تو سبد نشسته بودم و نظاره گر!!!!
شروع كردم به تشويق خاله: خااااااااله هي هي !!
خاااااااله هي هي!!!!![]()
![]()
- مامان اومد مهد دنبالم و پرسيدم: بابا؟؟
مامان گفت: نيست
. گفتم: باباييم!!!؟؟؟
مامان گفت: نيست!
گفتم: اِِ اِ بابا نيست، ددر!!!!
و بعدش : باااااااااااباااااااا هي هي!!!
باااااااابااااااا هي هي!!!
مامان گفت: هر چقدر هم بابا رو تشويق كني!! نمي ياد دنبالت!!!!![]()
![]()
- نشسته بودم و توي حال و هواي خودم با همه اسباب بازيها كلنجار ميرفتم و همه رو ميريختم زمين، تا ببينم بالاخره از چي خوشم مياد و نمياد كه يهو شروع كردم به تشويق همگان:![]()
بييييييييي بييييييب!! هي هي !!! ![]()
نيييييييي نييييييي!! هي هي !!!![]()
بااااااااااابااااااااااااا هي هي !!![]()
مامااااااااا ژوووووووووون!!(همان مامان جون ميباشد!!!) هي هي !!!![]()
خاااااااااااله!!! هي هي!!!!![]()
و .... يهو چشمم خورد به مامان كه داشت بهم ميخنديد
يادم افتاد اونو تشويق نكردم!!!
بلند بلند داد زدم:
ماااااااااااماااااااااااان هي هي !!!!![]()
در راستاي تحقق تشويق به روش فوتبالي! از توي سُك سُك، يك سوت!!!!
بعنوان جايزه جهت تكميل امكانات تشويق، به من هديه داده شد!!!!![]()
و از چهارشنبه تا الان اين سوت به گردن من آويخته
و من وقت و بي وقت همه رو تشويق ميكنم
يا در مواقع لزوم، جهت هشدار!! سوت ميزنم!!!!!![]()
![]()
![]()
(مامان پارميدا)
نقشه ميكشم چه نقشه هايي؟؟!؟! ![]()
اما نه از نوع نقشه هايي كه بزرگترا براي منِ كوچولو ميكشن: كه بهم غذا بدن!؟؟
لباسم رو عوض كن؟؟
چه جوري حموم ببرن؟؟
چه جوري يواشي از جلو چشمم در برن كه مثلاً نبينمشون و اعتراض نكنم؟؟
چه جوري منو خريد نبرن يا حتي گاهي چه جوري ببرن؟؟؟
، چه جوري منو راضي كنن تا همه اسباب بازيها رو بغل نكنم و با خودم گردش نبرم و ....![]()
نقشه = نقش= نقشي
، كه همه در فرهنگ من، نشان از كشيدن خط و خطوطي بسيار زيبا و خوش آب و رنگ!!!!!!!![]()
، بر روي ديوار!
سراميك!
پاركت!!!
فرش!!
ميز!!!
باشيل(بالش!!)!!
رو تختي!!!
تخت!!!
كمد!!!
كتابهاي مامان بابا خاله و...!!!!
، همچون آثار پيكاسو مي باشد!!! ![]()
![]()
![]()
فقط نميدونم چرا بزرگترها از اينهمه خلاقيت، استعداد و ذوق هنري من اينجور در هم برهم ميشن و چهره هاشون به رنگ بنفش در مياد؟؟![]()
و بدو بدو دنبال ابر از انواع معمولي!
جادويي!!!
و... ميرن و هي بساب بساب مي كنن؟؟؟؟؟![]()
![]()
اگه مامان تونست از آثار مهمم تصوير برداري كنه، حتماً ميذارم اينجا تا لذت ببرين!!!!![]()
(مامان پارميدا)
انقدر مامان خوبيم براي بچه هام كه حد نداره!
شب كه ميشه همه ني ني ها رو براشون رختخواب پهن ميكنم اين ور اون ور خونه!
يكي زير ميز! يكي تو آشپزخونه!! يكي زير فرش!!
.... و يكي يه دست بلوز شلواري، سارافوني چيزي(اين ديگه بسته به بخت و اقبال خودشون داره كه چي بهشون برسه!!!
چون من از تو كمدم در ميارم و بينشون تقسيم ميكنم!
اين ديگه مونده به شانس خودشون!!!
) هم ميندازم روشون كه خداي ناكرده سرما نخورند!!!!
و براشون پيش پيش آلا لا! آلا لا!!! ميخونم و بهشون ميگم دوسِت دارم!!!! تا بخوابن
. بعد خودم 100 بار ميرم پيش مامان بابا، تا بوسم كنن و بهم شب بخير و دوستت دارم بگن و من بخوابم
. ديشب در اجراي اين مراسم برق نداشتيم!!!
در حین بدو بدو کردن، افتادم رو پاي مامان! در حدي كه جيغش از درد به هوا بلند شد!
منم فوري رفتم تو صورتش نگاه كردم و با تكان دادن سرم گفتم:چي شُد؟!!
بعد هم بوسش كردم و گفتم: بِاَشيد(ببخشيد)!!!!
مامان هم درد يادش رفت و بوسم كرد و كلي هم خنديد!!!! ![]()
![]()
به همه سَآم(سلام) مي كنم!!
از همه اسباب بازيها گرفته تا كليه وسائل خونه!!!
اما به افراد غريبه به هيچ عنوان!!!!![]()
وقتي هم كه حوصله دارم و يه دختر با ادب و پرنسس ميشم
، در ازاي الطاف ديگران كه به معني باج دادن!
كولي دادن!
و اطاعت كردن كليه اوامر بنده است!!
ميگم: دَست درد نَه!!!
(دستت درد نكنه)
هنوزم درگير پروژه پوشكيم!!!
تازه يه كار جديد هم كشف كردم!
الكي هي ميگم دشور! وقتي ميريم خبري نيست و من فقط بازيگوشي ميكنم و ميايم بيرون!!!
اين كار ديگه حوصله مامان رو سر برده!!!![]()
![]()
ديگه وقتي از دست كسي يا چيزي عصباني ميشم، از روش زدن استفاده نمي كنم!!
زل زل نگاش ميكنم و پوف ميكنم!!!
با شدت هر چه تمامتر! ![]()
ديشب رفتيم يه ماشين براي من خريديم
. از دم مغازه تا خونه به صندلي عقب كه ماشينم روش بود، در نقش دزد!!
نگاه ميكردم كه ماشينم رو پس بده
. رسيديم و رفتم توي پاركينگ و كمي اونجا بازي كردم و بعدش به هزار ترفند اومدم خونه
. صبح چشمم كه بهش افتاد، خواب آلود خواب آلود، صدا ميكردم: بيبيب بيا!! بيا بي ايم(بریم)!!!
ميخواستم با خودم بيارمش مهد!!!
بالاخره راضي شدم به جاي اون، ني ني و سي دي مرزبان نامه رو بيارم!
اما تلافيش رو سر پوشيدن كفش در آوردم!
بَده ميخوام كارامو خودم انجام بدم؟
مثلاً شلوار رو روي سارافون بپوشم؟
يا به هر شكليه كفشامو خودم پام كنم؟
حتي اگه 20 دقيقه طول بكشه و مامان بابا ديرشون بشه؟؟![]()
![]()
![]()
(مامان پارميدا)
- نزديك خونمون يه پلاستيك فروشي هست كه از شير مرغ داره تا جون آدميزاد!!!!
به لطف خدا، هر موقع از 24 ساعت شبانه روز هم از جلوش رد ميشيم بازه!!! ![]()
فروشنده اش ديگه من رو مي شناسه. چطوري؟![]()
هر بار كه چشمم به اين مغازه مي افته، از مامان ميخوام يه چيزي ازش برام بخره!!!!
حالا شما تصور كنين مامان از اون چي بايد براي من بخره؟؟؟؟
اونهم اكثر روزها؟؟
يه روز چسب قطره اي!، يه روز گل سر آبي، قرمز، صورتي و به همه رنگهاي مداد رنگي!!!!
، يه روز چرخ بازي كه بعد هم دسته اش رو بگيرم و مصرانه از توي جوي آب و سر و كله و پاي مردم!
عبورش بدم!!!! ، يه روز باتري! و ...
به نظرتون اين پلاستيك فروشه خوش شانسه كه سر راه منه؟
و ما ازش همه جور خرت پرتي ميخريم؟![]()
يا من و مامان خوش شانسيم كه اين مغازه تو راهمونه؟؟؟؟
و همه مايحتاج مون رو ازش تهيه ميكنيم!!!!!؟؟؟؟![]()
![]()
- از چهارشنبه عصري(29/3) ديگه تقريباً پوشك نمي شم!
ميرم دَشور!(دستشويي). فقط يه چند باري هم خب!! خرابكاري كردم!
كه مامان بهم خنديد و لباسم رو عوض كرد! گاهي هم عصباني ميشه!
ولي تحمل رو براي همين وقتها گذاشتن ديگه!!!
يه بار ازم پرسيد: ميخواي بري دشور؟ گفتم: نه نه نه!!!!
بعد همينكه مامان روش رو كرد اونور، صداش كردم و نشونش دادم كه بايد شلوارم رو عوض كنه!!!! ![]()
![]()
و اما!!! عجب جاييه اين دشور!
نطقم باز ميشه!
سخنراني ميكنم درباره آب، شلنگ، صابون خرسي صورتي!، رنگ حوله، مدل دمپايي!، طرح كاشي ها!!، هواكش!! و ....![]()
![]()
هر بار يه ۶،۵ تايي دستمال مي كشم و استفاده ميكنم!
تازه الكي ماخمم مي گيرم!
اگه يه مورچو(به هر گونه جنبنده ريزي مثل مورچه، پشه كوچولو و... گفته ميشود!) يا مويي ببينم
، داد ميزنم: مورچو مويي برو! بلو!!!!![]()
و مامان بايد سريعاً مورچو و مو رو بفرسته برن تو چاه!!!!!![]()
بابا خوشحالتر از همه است كه ديگه كاري به كم ياب و گران شدن Joyful و ماي بيبي و دستمال مرطوب و... نداره!!!
اما خب هنوز نميدونه
كه بايد به جاش، چندين برابر رول هاي دستمال توالت بخره تا من اونجا حوصله ام سر نره!!!!!![]()
![]()
اين پروژه پوشك گيري، به خاطر آب بازي هاش كمي من رو سرما داد!
ميگن هر خوبي يه بدي هم داره همينه ديگه!
رفتم دكتر و گفت سرماخوردگيم شديد نيست. ![]()
![]()
![]()
(مامان پارميدا)