- روز عيد قربان، رفتيم سيماما(سينما)!! فيلم دلداده. انقدر دختر خوبي بودم و ديپس و تُپَك!(پفک) خوردم!!!
پيش مامان جون نشسته بودم و گاهي مي رفتم تو اون تاريكي به مامان و بابا مي گفتم : اِ تو اينجايي؟!؟؟! ![]()
![]()
- هر وقت هر كسي بيني من رو تميز ميكنه، من هم به جبرانش دَسال(دستمال!) ميارم و بهش ميگم: پين كن!
بعد اون هر جوري كه پين كنه، من ميگم: نه! اينجوري نه!
اينجوري: ميخ! ميخ!![]()
![]()
- موهاي مامانم رو من براش شونه ميكنم، گاهي با شونه! گاهي با چاقو!!!
البته نگران مامانم نشين!
با همون داقوي خودم شونه ميكنم كه لبه تيز نداره!!!![]()
- چنان احساساتي به مامان ميگم: دلم تنگ شده برام!
البته اين برام يعني همون برات!!!!![]()
- مامان پريشب برام لالايي خوند كه من بخوابم
. من هم سرم رو گذاشتم پاي مامان و ... يكدفعه مامان متوجه شد كه من دارم گريه ميكنم و بغض كردم!
چرايش را هم نميدونم؟!![]()
![]()
- وقتي ميخوام كسي رو تشويق كنم، ميگم: دست صيداد(زیاد یا صدادار) بزنين!
بالا بالا!
دست صيداد بزنين!!!!![]()
- وقتي حوصله دارم و موسيقي گوش ميكنيم، ميگم: پاشيم بِرَصيم(برقصيم!)!!![]()
![]()
- تازگيها هر وقت يه چيزي خلاف ميلم باشه، قهر ميكنم
و هر چيزي هم دستم باشه پرت ميكنم و موهام رو هم مي كشم
. خيلي بده! خودم ميدونم!!!
مامان هم از اين كار بدش مياد شديد!!!!![]()
- به بابا تلفن ميكنم و سفارش خريد ميدم!
اينجوري: بابا سلام. خوبي؟ من خوبم. ما خونه ايم!! پپيلا(پفيلا) تموم شده!!
بخر! ديپس بخر!
هپيچ(هويج!) بخر!
موژ بخر!!! خُبادِس(خداحافظ!)!![]()
- هر چيزي رو كه قبلاً فقط مي پرسيدم خريدي؟ حالا مي پرسم: چند؟!!!![]()
هر يك ساعت به يك ساعتي كه ميگذره ميرم از مامان مي پرسم: چند؟
اين چند با اون چند فرق داره! يعني ساعت چند؟!!!!![]()
- اون آگهي بازرگاني تلويزيون هست كه حسن داره؟!
من اونو خيلي دوست دارم!
تلويزيون رو كه روشن مي كنم ميگم: اَسدَن(حسن) نداره؟ نمياد؟؟؟!!!؟!![]()
- يه بلوز قرمز دارم كه خيلي دوستش دارم
. روش يه پيشي تيكه دوزي شده داره كه نَهَن(دهن) بزرگي داره كه باز ميشه و يه ماهي هم كه مثلاً خورده توي دهنشه
. ماجرايي داريم با اين بلوز! اولاً كه هر وقت تميز باشه و توي كمدم باشه بايد همون رو بپوشم!
و تا وقتي هم كه واقعاً كثيف نشه حاضر نيستم درش بيارم!!!
دوماً اينكه وقتي اين بلوز تنم باشه ميرم سراغ مامان، بابا و... و انگشتهاشون رو ميذارم توي نهن پيشي و نهن رو مي بندم!
مثلاً فشارش ميدم و ميگم: خورد! خورد! تو رو خورد! اندُشتت(انگشتت) خورد!!!!![]()
![]()
- شعرهايي كه تازگي ميخونم:
سنتوري دارم، خيلي دَشَنقِه(قشنگه!)!! وقتي ميزنم... ديگه بقيه اش ناواضحه!!!
وقتي واضح شد براتون ميگم!!!![]()
كي سَرتره؟
خوشِلتره؟
من! من! ![]()
![]()
مادربزرگ بختي! (وقتي) مياد
، خسته... دارقدشو(چارقد!!)....![]()
- فعل رفتن رو خيلي جالب صرف ميكنم: سَبتم!(رفتم)، سَبتيم!(رفتيم!)![]()
- موقع ديدن سي دي، وقتي مابين كليپها، تبليغات باشه فوراً ميگم: مامان! اينها مي رن!!
مي رن!!!
سَبتن!(رفتن)![]()
- ديشب مامان ميخواست بهم يه شلواري رو بپوشونه كه باب ميل من نبود. من هم اوني رو كه خودم ميخواستم برداشتم و گفتم: اين بهتره! نازگله!!!!
اون منو اَذَت ميكنه!!!![]()
- موقع تماشاي تلويزيون، معمولاً به مامان ميگم: من بِشيدم(بشينم) پاي شما؟![]()
و چه بگه بشين يا نشين! هيچ مهم نيست!
من ميشيدم(مي شينم!)!!![]()
![]()
(مامان پارميدا)
- من اعتراف كردم چرا از حموم بدم مياد!
خاله در يك ميز گرد دو نفره! با من مذاكره كرد كه چرا حموم دوست نداري؟
گفتم: آخه موهام باس(باز) ميشه، خيس ميشه!
خوشگليش خبار ميشه!
بعد هم كه رفتم حموم و اومدم بيرون دوقل دوقل اشك ميريختم!
مامان ازم پرسيد چرا گريه ميكني؟
پوست دستم رو كه كمي چروك شده بود، نشونش دادم و گفتم: ببين! ببين!
دستم خبار شده!!!![]()
![]()
- چند روز پيش توي ترافيك، يه MVM سفيد جلوي ما بود، مامان ازم پرسيد ميخواهي از اين ماشينها بخريم؟
من هم گفتم: آره. خوبه!
و با اشاره به چراغهاي گرد عقبش، گفتم: خوبه! سي دي داره!!!
- يه اخلاق خيلي خوب من اينه كه هيچوقت براي اينكه چيزي برام بخرن گريه نميكنم
. مامان ميگه من خيلي طبع بلندي دارم. اگه كسي چيزي بهم بده، كه شبيهش رو داشته باشم، ميگم: نميخوام. من خودم خونمون دارم!
يا وقتي مامان بهم پيشنهاد ميده چيزي برام بخره، ميگم نميخوام خودم دارم!
همه ميگن شايد از بس كه برام خريدن، ديگه چشمم دنبال چيزي نيست! به اين ميگن مناعت طبع!!![]()
- پنج شنبه رفتيم عروسي دخترخاله بابا. انقدر خوب بود!
من كلاً خوابيدم در عروسي!!!
مامان و بابا و ماماني(مامان بابا) هر چي تلاش كردند از ساعت 2 بعد از ظهر تا 6 شب!
موفق نشدند من رو بخوابونن!
اما من به راحتي توي اونهمه سر و صدا و شلوغي بعد از شام خوابيدم!!!![]()
![]()
- به هيچ عنوان دوست ندارم لات(لاك) بزنم!!
اگه هم مامان با يك كلكي يكي از ناخن هام رو برام لاك بزنه، چنان لب ور مي چينم و گريه زاري ميكنم كه بيا و ببين!![]()
فوراً ميگم: دستم تثيفه! پاك كن!!![]()
- عادت دارم توي خونه دنبال مامان اينور اونور برم!
به قول مامان عين مرغ و جوجه!
مثلاً ميگم مامان آب ميخوام. مامان ميره برام بياره، ميگه تو بشين من برات ميارم
. من پا ميشم و دنبالش ميرم و ميگم: نه! با خَم(هم) بريم!!!![]()
- مامان دوست نداره من با پاستل نقاشي كنم، چون همه جا رنگ ميشه!!!
ديشب سراغ پاستل ها رو گرفتم، مامان گفت نيست، نميدونم كجاست
. من رفتم سر كمدم و گفتم: آخان!(آهان) فكر كنم اينجا دُذاشتم!!! ![]()
![]()
- من هم مثل همه ني ني ها و آدمها، يه روزهايي خوش اخلاقم
و يه روزهايي كه واااااااي!!!!![]()
![]()
. مامان همينكه مياد مهد دنبالم، از نوع برخورد من مي فهمه من تو كدوم مود هستم!!!
وقتهايي كه اخلاق ندارم، ميگه: وااااي خدا به داد برسه!!
ديروز از اون روزها بود!!!![]()
بر همين اساس ديشب حوصله نداشتم
، داشتم دفتر نقاشيم رو ورق ميزدم، رسيدم به يك صفحه اي كه از نقاشي اش خوشم نيومد!
به مامان گفتم: مامان!
تو تشيدي نقشي؟
مامان براي اينكه جيغ من در نياد گفت نه! من نميدونم. شايد بابا كشيده
. من هم زير لب غرغر كنان گفتم: چي تار تُنم(چی کار کنم؟) از دست بابا؟؟؟![]()
![]()
- دلمه برگ مو دوست دارم، اما پوست كنده!!!
يه گاز بهش ميزنم و محتويات توش رو ميخورم!
بعد پوستهاي اضافه اش رو جدا ميكنم!
- خيلي رك حرفهام رو ميزنم!
مامان يه بلوز آبي رنگ پوشيده بود كه نو بود و من تا حالا نديده بودم. حالا چرا ازش خوشم نيومد، نميدونم!
يك دستي به بلوز مامان كشيدم و گفتم: مامان اين دَشَنگ!(قشنگ) نيست!!!!![]()
![]()
- پاي مامان كبود شده بود، يه نگاهي بهش كردم و گفتم: چي شدي؟
گفت: اوف شده. پرسيدم: من تَردم(كردم!!)؟![]()
مامان گفت: نه گلم
. هرچند تو من رو خيلي مورد ضرب و شتم قرار ميدي!
اما اين يكي رو تو نكردي!!!![]()
- جمعه شب رفتيم شهروند خريد و بعد هم مامان جون از من پرسيد شام ميخوري؟
گفتم نه!
گفت اگه بريم رستوران شام ميخوري؟
من هم گفتم: بريم سِسورا!
بريم!
به مامان و خاله از همه جا بي خبر گفتم كه: ميخواهيم بريم سسورا شام بخوريم!!!!
مامان فهميد ماجرا از چه قراره! خواست كمي سر به سرم بذاره، گفت: نه ميريم خونه!
من هم وسط فروشگاه يهو داد زدم كه : نه! بريم سسورا! شام بخوريم!!!![]()
![]()
توي دشوتيت سسورا، شير آب از اين چشم الكترونيكي ها بود، هر چي دستم رو گرفتم زيرش كه آب باز بشه و دستم رو بشورم، نشد كه نشد!
من هم جيغ جيغ كنان: بابا! بابا!
بيا شير خباره! دستم ميخوام بشورم؟؟؟!
تَثيفه!
بشورم!!!![]()
- چند وقتي است كه به تُمخه!(تخمه) علاقه مند شدم!
همه براي راحتي خودشون كه نخوان تخمه بشكنن، مغز تخمه مزمز ميخرن برام!!!
من هم وقتهايي كه هوس تمخه ميكنم، ميگم: مامان تُبشكال!( بشقاب) بده، تمخه بخورم!! ![]()
- هر وقت ميخوام توجه كسي رو نسبت به چيزي كه براي خودم جالبه، جلب كنم ميگم: اينو! اينو ببين! اينو ببين!!!!![]()
![]()
- وقتهايي كه يه چيزي گم ميشه، عوض اينكه دنبالش بگردم، مي ايستم وسط خونه و صداش ميكنم!
مثلاً پريشب دنبال لباس باربي مي گشتم، با اشاره به باربي گفتم: سِباس(لباس) اين!!!
تُجايي(كجايي)؟؟
ديشب دنبال روسري قورباغه ميگشتم!! گفتم: سوسري دوقوري تجايي؟؟؟؟![]()
يه خر كوچولو دارم كه دستمال دستشه. وقتهاييكه دنبالش ميگردم ميگم: خرم! خرم!
توشي؟ تجايي؟؟![]()
- يه لقب تازه بهم داده شده!
توي مهد بهم ميگن: جواهري در مهد!
شدم يانگوم مهد كودك!!!!![]()
- پريشب دست مامان موند لاي در كشو آشپزخونه و خيلي دردش گرفت
. از اونجاييكه من حافظه خوبي دارم، يادم مونده و از اون شب تا حالا مدام از مامان مي پرسم: اين دستت موند تِشو؟
درد ميكنه؟
برم دعباش بِتُنم؟
و بعد هم ميرم يكي دو تا ميزنم به كشو و بهش ميگم: چرا دست مامانم دُذاشتي تشو؟؟!؟؟![]()
![]()
![]()
(مامان پارميدا)
- وقتهايي كه من رو سفت و سخت بغل كنن و بوس كنن و بچلونن!!! ![]()
ميگم: ولش كن منو!
منو نخور! من آخا شيره ام!!!!!
و يا اگه سفت و سخت بگيرن تا دارو بهم بدن بخورم
، ميگم: ولش كن منو!
نميخوام!!!!! من آخا شيره ام! بخورمت؟!!!![]()
- شعر جديد: پادشاه، اومده تماشا، چي ميخواد؟ آلوشه(آلوچه)، نداريم!، كلاهي سرت ميذاريم! 1 2 3 !!!!!![]()
- روز يكشنبه هفته پيش كه مامان اومد مهد دنبالم، كمي لاله گوشم قرمز بود. مثل اينكه ني ني چنگ زده باشه
. مامان همينكه علتش رو از مربي ام پرسيد، من شروع كردم به ناله كه: دوشم! آي دوشم!!!![]()
![]()
![]()
- هفته پيش، علاوه بر اينكه سرفه هام خوب نشده بود، دو روز بي وقفه تب داشتم كه با خوردن استامينوفن هر 4 ساعت يكبار هم، تبم پايين نمي اومد
و مجبور شدم دو تا آنتي بيوتيك مختلف رو با هم شروع كنم
. از يكشنبه به بعد هم خونه موندم، پيش مامان و مامان جون تا بهتر شدم
. يك روز درميان هم به دكتر رفتم!!! ![]()
و البته توی اون روزها، از لج اينكه مامان هر روز به من شربِت ميداد بخورم، وقتي بابا ميومد خونه بهش ميگفتم: مامان تب داره. سُرپِه ترده. شربت بخوره خوب بشه!!!![]()
و حالا هم هر روز قاشق دارو و قطره چكان و همه شيشه هاي شربت درون يخچال رو ميارم بيرون
و از هر كدوم يك قاشق ميدم دوقوري(قورباغه)، جوجو، هاپو، خودي(خوك)، خردوش(خرگوش)! ني ني و همه اين عروسكهاي بيچاره!!!! بخورن تا خوب بشن!!!!
ني ني پاشو شربِت بخور!![]()
- توي همون جريانات هفته گذشته، كمي زخم شده بودم و دكتر دو تا پماد بهم داد. از اين كار هيچ خوشم نمي اومد
. مرتب به مامان ميگفتم: تُُماد نَژن!
دوست ندارم تماد بزني!!!![]()
- نميدونم چرا اين عروسكها موقعي كه من دارم براشون كتاب ميخونم هي غش ميكنن زمين!!!
منم بهشون ميگم: بوول نزن!(وول نزن)
دوش كن! دِصه بخونم(گوش كن قصه بخونم)!!![]()
![]()
- هر روز كه مامان مياد مهد دنبالم، اول مي پرسم: ماشين داريم؟
و بعد اگه بگه داريم كه خب هيچ!
اگه بگه نداريم! تازه 20 سوالي شروع ميشه: بابا برده؟
چرا؟
نداريم؟
چرا؟![]()
چند روز پيش كه مامان اومد من رو سوار ماشين كنه(من روي صندلي عقب مي شينم. چون از بستن كمربند بيزارم و حاضر نيستم جلو بشينم!) چشمم افتاد به چراغ ماشين كه شكسته بود! به مامان گفتم: مامان ماشين خَباره!
نوش بخر!!!!
شِشَسته!(شكسته)، تَنده شده!!!(كنده شده)![]()
![]()
- هر وقت مامان ميخواد شال و كلاه سر من بذاره ميگه: هوا سرده، باد مياد. بذارم سرما نخوري
. اما از اونجاييكه من خيلي در قيد و بند شال و كلاه نيستم!
همينكه پام رو از در ميذارم بيرون، ميگم: باد نمياد! سرد نيست!!!!
و فوراً شال و كلاه رو در ميارم!
بعد براي اينكه مامان عصباني نشه ميگم: شالم دِرِه(گره) بزن!!! قشنگه!!!![]()
![]()
- به پالتو ميگم مانچو!
صبح ها اگه موقع لباس پوشيدن سرحال و بيدار باشم، خودم نظر ميدم كه مثلاً: مانچو مي پوشم!!!![]()
- يكي از بازيهاي محبوب من اينه كه ميرم زير چادر يا پتو و قايم ميشم. بعد هي يكي يكي مامان جون و عروسكها رو هم ميارم قايم ميكنم
. با هيچكس هم به اندازه مامان جون خوب بازي نمي كنم. آخه ميدونين همبازي ايم ديگه!!!!
هفته پيش دخترخاله مامانم اومده بود و ميخواست با من بازي كنه! همينكه اومد زير چادر بهش گفتم: تو برو!
من با مامان جون ميرم زير چادر بازي ميكنم!!!!
بعد هم صدا كردم: بيا زير!
بيا من نيستم!!! تو تُجايي؟؟؟![]()
![]()
بازي ديگه اي هم كه خيلي بهش علاقه دارم اينه كه مثلاً سوار ماشين بشم و هي از كيف مامان پول در بيارم، بدم آقاي راننده و بگم پيداده(پياده) ميشم!!!
هر بار هم كه ازم بپرسن كجا پياده ميشي؟
ميگم: چيان!
حالا اين چيان كجاست؟ خدا ميدونه!!!!!![]()
- اين هم تيكه كلام جديدمه كه خطاب به هر كسي كه به حرفم گوش نكرده باشه و يا خطاب به هر چيزي كه مطابق ميلم نباشه ميگم: اي خدا از دست تو!!!
از دست شما؟؟؟؟؟![]()
- خيلي خوشم مياد كه يكي لپهاش رو باد كنه و من با دست بزنم بهش بتركه!
ميگم: آپ كن! بزنم!
بعد هم با دست ميزنم تو لپ مربوطه!!!
مهم اينجاست كه صاحب لپ! حتي اگه دردش هم گرفته باشه، بايد بخنده تا من هم خوشحال بشم و بخندم!!!![]()
- وقتهايي كه با بابا مي شينم نقاشي بكشم، به جاي نقاشي كشيدن با مداد رنگيها خونه و اشكال ديگر درست مي كنيم!!!![]()
ديشب به بابا گفتم تو خونه درست كن! من خبار نميكنم
. بابا هم با روي هم گذاشتن مدادها خونه درست كرد و من با يك مدادي كه دست خودم نگهداشته بودم زدم و همه مدادها رو ريختم زمين و خونه رو خراب كردم! ![]()
بابا گفت: مگه نگفتي خراب نميكني؟
من هم مدادي رو كه دستم بود نشون بابا دادم و گفتم: من نكردم!
اين كرد!!!!!![]()
![]()
![]()
(مامان پارميدا)