* آبله مرغانم تقريباً خوب شده و جوشها دارن خشك ميشن. ديروز 20 ارديبهشت توي مهد كودك تولد ارديبهشتي ها بود، تولدم مبارك. ![]()
من هم با توجه به بهتر شدنم، روز شنبه از دكترم براي مهد نامه گرفتم و ديروز بعد از يه مدت مهد كودك نرفتن، رفتم مهد
. اول صبح كه اصلاً دوست نداشتم برم و به مامان گفتم:
- تو هم با من بيا!![]()
-- نه مامان. نميشه كه؟!![]()
- نميايي؟!
پس من هم ببر شرتت(شركت)!!!!
يا تو بمون مهد كودك، من برم شرتت!!!![]()
-- خب باشه! ولي تو بري شركت چي كار كني؟!![]()
- من برم تارت(كارت) بزنم!
كار كنم!!!!!؟؟؟؟؟؟؟!!![]()
عصري كه مامان اومد دنبالم، ديد يه عروسك مو فرفري كوچولو دستمه كه كادوي تولدم بود و مهد داده بود و من همونجا لباس و كلاهش رو در آورده بودم و گذاشته بودم توي جيب شلوارم!!!!
مامان توي خونه ازم پرسيد:
- خب! تو بعد از چند روز رفتي مهد، دوستات چي بهت گفتن؟
نگفتن كجا بودي؟
دلمون برات تنگ شده بود؟!![]()
-- چِلا تُنبتَن!(چرا! گفتن)![]()
- خب چي گفتن؟![]()
-- (با كلي ناز و ادا اطوار
) دوستام تبتن: پاميدا! مرغي آبُردي(آوردي)؟! ![]()
![]()
- (مامان در حاليكه داره از خنده غش ميكنه و خيلي سعي ميكنه تا نخنده كه من بقيه اش رو هم تعريف كنم) خب تو چي گفتي؟!![]()
-- تبتم بععععله!
مرغي آبردم!(آوردم)![]()
![]()
تبتن چرا؟ تبتم: خب شما اذت(اذيت) مي كنين!
من هم مرغي آبردم!!!!!!![]()
و اينجاها ديگه مامان از خنده داشت بيهوش مي شد!!!!!![]()
![]()
* بين همه رنگها تنها رنگي رو كه به خوبي مي شناسم و به هيچ عنوان با هيچ رنگ ديگه اي اشتباه نمي كنم سبزه، حالا معلوم نيست از اين رنگ خوشم هم مياد يا نه؟
چون خيلي چيزها رو ميگم سبزش رو بخر. سبزش رو ميخوام. سبز بود و اينها .... مثلاً ديروز هر چي مامان ازم پرسيد:
- كيك تولدتون چه شكلي بود؟ ![]()
![]()
-- من گفتم: سبز بود! ![]()
- خب! رنگش سبز بود. چه شكلي بود؟ مثلا شكل پيشي. شكل توپ. شكل كتاب. شكل خرگوش. شكل چي بود؟![]()
![]()
-- تبتم كه!
سبز بود ديده!!!(ديگه)![]()
(مامان پارميدا)