* بر اساس پست قبل، مامان وقتی عکسم رو از مهد گرفت، درحاليكه مسئولان مهد هم كنارمون بودند، گفت:
- پارميدا؟!
كيكتون كه سبز نبوده؟ ![]()
من تو فكر بودم .... كه مامان ماجرا رو براي اونها تعريف كرد. يكدفعه يكيشون گفت:
- چرا!
پارميدا درست ميگه!
اولش از قنادي يك كيك زمين فوتبال رو اشتباهي براي ما فرستاده بودن كه پس فرستاديم و اين آقا شيره خودمون رو فرستادن!!!!!![]()
و مامان ديگه مطمئن شد من اشتباه نكردم و خيال پردازي هم نكرده بودم!!!!!
راست راست گفته بودم!!!![]()
حالا همه تو اين فكرن كه براي جشن تولد من روز ۳۱ ارديبهشت، چه كيكي سفارش بدن كه حداقل كمي رنگ سبز توش داشته باشه و زيبا باشه؟!!!!
شنبه قراره بريم آلبوم ببينيم براي كيك.![]()
![]()
در راستاي همين علاقه به رنگ سبز! ديروز موقع برگشتن از مهد، يه ماشين كوچولوي سبز رنگ به انتخاب خودم خريدم!!!!!![]()
![]()
* چيزي نمونده كه فرشمون به دفترهام، دفترها به عروسكها، عروسكها به بالش، بالش به مبل و .... همه و همه به هم بچسبن!!!!!
ميدونين چرا؟![]()
در طول مدت آبله مرغان، براي اينكه دستم مشغول باشه و حواسم هم به بهترين شكل پرت شه و نخوام جوشها رو بخارونم، يكي از بهترين بازيها كلاژ كاغذ و ... بوده
. حالا الان آبله مرغان بهتر شده اما من دو تا تيوپ بزرگ تبس(چسب) مصرف كردم و همه چي رو به هم مي تبسونم!!!!![]()
تازه اینکه خوبه!
دو روزه که موقع اومدن به خونه جلوي در حياط، برق(برگ) خشك از روي زمين برميدارم و يه چند تا هم برق سبز!
تازه از درخت میکنم و میگم:
- مامان! اینها رو برام بیار بالا! من بِتبسونم تَبترم!!!(بچسبونم دفترم)![]()
![]()
بعد كه ميرسم توي حياط يه درخت كوچولوي آلبالو هست....
- مامان!
آبالو بكن! ببريم بتبسونم تبترم!![]()
![]()
-- نه مامان!
اين آلبالوها كاله. حيفه. گناه داره
. اينها رو وقتي رسيد، ميكنم بخوري.![]()
- نه! كال چيه؟!!![]()
و خودم ميرم سمت درخت و يه آبالو ميكنم و با خوشحالي ميدوم بالا تا بتبسونم تبترم!!!!!![]()
![]()
![]()
* اينهم عكس تولد من در مهد كودك اونهم با مرغي كه آبردم!!!!! ![]()
![]()

(مامان پارمیدا)