روز چهارشنبه عصر رفتيم خونه مامان جون و خونه رو تزئين كرديم
. انقدر بادكنك تكوندم(تركوندم) كه ديگه صداي مهيب تركيدن بادكنك عادي شده بود!!!
يادش بخير تولد 1 سالگيم نشسته بودم وسط وسائل تزيين و زار زار گريه ميكردم!!!!
امسال بادكنك ها و وسائل تزيين از دست من گريه ميكردن!!!!!![]()
5 شنبه صبح هم چون كم شيطوني ميكردم! از صبح رفتم خونه مامان جون تا مامان و بابا به آشپزي برسن. ديگه تا عصري كه اومدن و من هم حاضر و مرتب، رفتيم آتليه و عكس گرفتم
. يعني بالاخره موفق شدند در 3 سالگي از من عكس آتليه بگيرن!!!!
اولش آقاي عكاس يه خرس خيلي بزرگ پشمالو سياه و سفيد رو انداخت زمين و بهم گفت برو گوشهاش رو بگير بلندش كن ببينم بلدي؟!
منم گفتم: با مامانم!!!!!
و به اتفاق مامان رفتم بلندش كردم
. بعد كه ديگه عكاس ديد نه! اينجوري نميشه!!
يه شيشه پر از تيله رو نشونم داد و گفت ميخواي باهاشون بازي كني؟
منم يه سري تكون دادم و اونهم يه عالمه تيله و ستاره هاي رنگي رو داد به من و گفت بشين وسط اين پارچه ها و بازي كن
. ديگه از اين جا به بعد جان عكاس و دوربينش! و بابام كه كنارش ايستاده بود تا به لبخند زدن من كمك كنه، در امان نبود!!!!![]()
تيله ها رو با قدرت هر چه تمامتر به سمت عكاس و لنز دوربينش پرتاب ميكردم.....![]()
ميگفت: اِ! پارميدا تو منو كشتي؟!
قرار بود با تيله ها بازي كني؟!!! نه اينكه منو بكشي؟!!!
و من هم با اين شوخي هاش مي خنديدم و اونهم تند تند در حالتهاي مختلف از من عكس مي گرفت!!!
قراره 5 شنبه اين هفته بريم براي انتخاب عكسها.![]()
غروب بود كه مهمونها كه همه دوستهاي مامان و بابا بودند اومدن و جاي همگي خالي تولد خوبي بود
. با همه تقريبا دوست شدم و بازي كردم و كمي هم به روش خودم(بپربپر!!!) رصيدم(رقصيدم)!!!!!![]()
بعد از خوندن شعر معروف تولد تولد، شمع هام رو فوت كردم
و امسال بدون هيچ كمكي خودم شخصاً كيكم رو بريدم
. به مباركي و سلامتي
. بعدش هم يه شمع فانتزي كه روشن ميشه و موزيك ميزنه برام روشن كردن كه من هم تا همه شمع هاشو فوت نكردم، دست از سرش برنداشتم!!!!!![]()
بين همه كادوهام يه كادويي به رنگ سبز بود! و من هم از همون اول گفتم اينو باز كنم!!!!!
كادوهام اينها بودن: پك باربي و لباسهاش، خرگوش پشمالو طوسي رنگ، سارافون و عروسك و گل سر، بلوز، 10 تومان نقدي كه از طرف دوستهامون بود و پك دكتربازي باربي كه وسايلش تاحدي كار ميكنه(خاله فرفر )، پيراهن و شلوار لي(مامان جون)، پازل توپي و 100 تومان نقدي(مامان و بابا).![]()
![]()
و حالا عكسهام:









(مامان پارمیدا)